تبليغاتX
برای ساختن ایرانی ثروتمند و شاد

برای ساختن ایرانی ثروتمند و شاد

آموزش هدف گذاری ، مثبت اندیشی و کار تیمی

راز سیزدهم - انسانهای موفق به دنبال الگو و مربی می گردند

سلام دوستان بالاخره به راز سیزدهم موفقیت رسیدیم.امیدوارم که مطالب برای شما جالب بوده و حتی اگر جمله ای از این نوشته در یک شبی یا روزی حال شما را بهتر کرده یا برای رسیدن به هدفی انگیزه در شما ایجاد کرده است ، من خدا را سپاس می گویم.

انسانهای موفق این راز را به خوبی می دانند ، اگر می خواهید در زندگی شانس موفقیت خود را افزایش دهید ، یک مربی بگیرید.
آلکس رودریگز که برای تماشاگران بیسبال چهره ای آشنا است ، نه تنها بیشترین درآمد را به عنوان بازیکن داشته (252 میلیون دلار) بلکه در سال 2005 به عنوان ارزشمندترین بازیکن نیز انتخاب شد.در پشت این موفقیت بزرگ بدون شک مربی بزرگ او قرار دارد که هر روز برای او ایمیل های آموزشی می فرستد و در 12 سال گذشته همواره نیم ساعت پیش از مسابقه با او مکالمه تلفنی داشته است.

و شما ممکن است که بگویید که اگر من هم درآمد 21 میلیون دلار در سال داشتم ، یک مربی خوب استخدام می کردم . اما آلکس این کار را زمانی انجام داد که پولی نداشت.

به راز پنجم رجوع کنید:بر شانه ی غولها بایستید.داشتن یک مریب خوب از باید های انسانهای موفق دنیاست.

در زیر لیست کوچکی از انسانهای موفق دنیا و مربی های آنها آورده می شود:

  • ریچارد برتون مربی سر آنتونی هاپکینز
  • آودری هاپبورن مربی الیزابت تیلور
  • جو وایدر مربی آرنولد شوارتزینگر
  • تئودور روزولت(26 امین رئیس جمهور) مربی ویلیام تافت (27 امین رئیس جمهور)
  • فرانکلین روزولت(32 امین رئیس جمهور) مربی لیندون جانسون(36 امین رئیس جمهور)
  • مارگارت تاچر مربی جان میجر
  • بینگ کراسبی مربی فرانک سیناترا
  • ماریا کری مربی کریستینا آگیلیرا
  • ارل شوف مربی جیم ران
  • جیم ران مربی تونی رابینز
  • اندرو کارنگی مربی ناپلئون هیل
  • ناپلئون هیل مربی ارل نایتینگل
  • ارل نایتینگل مربی باب پراکتور
  • و باب پراکتور یکی از مربی های من است

هیچ چیزی در چند سال اخیر در موفقیت من به اندازه ی راهنمایی های باب موثر نبوده است.و هر زمان که از ملاقات با او برمی گردم سرشار از انرژی و دیدگاههای تازه موانع بزرگی را پشت سر می گذارم.

شما لزوما" نیازی به یک رابطه ی فرد به فرد ندارید.یکی از قهرمانان افسانه ای من ،وینستون چرچیل، دیگر زنده نیست تا من با او رابطه ی رودررو داشته باشم.اما من از او بسیار یاد گرفته ام(نوشته هایش) و از افراد دیگر(نوشته های آنها درباره ی او) و مشتاقانه او را مطالعه کرده ام.

امروزه تکنولوژی باعث شده تا شما بتوانید مربی های را به صورت رودررو از تمام دنیا در اختیار بگیرید و با وجود تکنولوژی هایی مانند ایمیل ، وب کم ، اتاقهای گفتگو و..... هیچ عذر و بهانه ای برای نداشتن مربی ندارید.

حالا زمان عمل است:

همین حالا تصمیم بگیرید که یک مربی را پیدا کرده و برای امسال (1387) انتخاب کنید. تصمیم تان را بنویسید زمانی را برای انجام آن در نظر گرفته و آن را امضاء کنید.تعهدنامه ی خود را روزی 2 بار مرور کرده تا تکمیل شود.اگر می خواهید تعهدتان کامل شود آن را برای من ایمیل کنید.




دوستان  13 راز موفقیت انسانهای بزرگ دنیا در اینجا تمام شد.احتمالا" برخی از آنها را تا به حال نشنیده بودید یا حداقل در این شکل و محتوا برای شما ارائه نشده بود.حالا سوالی در اینجا مطرح است.می خواهید با آنها چکار کنید؟من مطمئنم که اگر این 13 راز را در زندگی به کار بگیرید تبدیل به انسان موفقی همچون بیل گیتس خواهید شد.شاید به ثروت او نرسید اما می توانید تمام زندگی خود را فارغ از مسائل مالی بگذرانید.

آیا برای موفقیت آمادگی دارید؟آیا از صمیم قلب آن را می خواهید؟
دوباره به درسهای گذشته برگشته و آنها را مرور کنید.

موفق باشید
به امید دیدار شما در بلندترین قله ی موفقیت

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 9:19  توسط محمد جواد محبی  | 

راز یازدهم - قدرت ذهن برتر را تجربه کنید.

ناپلئون هیل که ایده ی ذهن برتر را به میلیونها نفر معرفی کرد می گوید:" دو ذهن مجزا با هم گرد نمی آیند مگر آنکه نیرویی ساخته شود  که نامرئی است و با نیرویی نامرئی به ذهن سومی متصل است."

به زبان ساده ذهن برتر زماننی است که دو یا چند نفر که دارای هدف مشترکی هستند با هم هماهنگ شوند و این نیرویی را برای دستیابی به هدف اشتراکی به وجود می آورد که حاصل از ذهن برتر است.ممکن است در برخی شرکت ها این گروهها برای اهداف مشخص شکل بگیرند مانند استفاده از ذهن برتر در ارائه ی ایده های بازار یابی.

شرکت در گروههایی که بر روی هدف مشترکی کار می کنند باعث تشدید انرژی موجود شده ، تعهد افراد را بیشتر کرده و هیجان آنها را برای انجام کار افزایش می دهد.زیبایی کار در این است که افراد شرکت کننده با استفاده از ایده های تازه ، توفان فکری و غیره سعی در حل کردن مسائل دیگران دارند.اعضای این گروهها همچون کاتالیزوری برای موفقیت یکدیگر عمل می کنند.شما احتمالا" هرگز میلیونر نخواهید شد اگر هیچ کدام از  افرادی  که با آنها معاشرت و هم اندیشی می کنید میلیونر نباشند .

زمانی که ناپلئوت هیل در مورد قدرت ذهن برتر تحقیق می کرد حرفهایی را از اندرو کارنگی (میلیادر بزرگ تاریخ و مشوق هیل) شنید.او گفت که این سرمایه ی مولتی میلیون دلاری او حاصل تلاش و هم اندیشی گروهی 50 نفره است که کارنگی در هنگام تصمیم گیری از نظرات آنها استفاده می کند.

حالا زمان عمل است:

به دنبال یک گروه محلی یا مجازی ذهن برتر بگردید (این کار با وجود اینترنت کار سختی نیست) و در آن عضو شوید.متعهد شوید که در تمام نشست ها شرکت کرده و بیش از آنکه یاد می گیرید یاد بدهید.

موفق باشید
به امید دیدار شما در بلندترین قله موفقیت.



+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 9:44  توسط محمد جواد محبی  | 

راز دهم - من امروز کارهایی را انجام می دهم که دیگران نمی خواهند،بنابراین من فردا کارهایی را انجام می

راز دهم چکیده ی کتاب "نقطه ی اشتراک تمام موفقیت ها" نوشته ی آلبرت گری است.انسانهای موفق دنیا کارهایی را انجام می دهند که دیگران نمی خواهند(توجه کنید نمی گویم دیگران نمی توانند بلکه آنها نمی خواهند)

در اینجا پاراگرافی را از کتاب فوق ذکر می کنم:"اما این نقطه ی اشتراک تمام موفقیت ها بسیار بزرگ ، بسیار قدرتمند و برای آینده ی شما و من بسیار ضروری است و من آن را آنقدر واضح بیان کرده ام که هر کسی به راحتی آن را می فهمد."

و باز هم تکرار می کنم که وجه تمایز انسانهای موفق با سایرین این است که آنها خود را عادت می دهند که کارهایی را انجام دهند که شکست خورده ها تمایلی برای انحام آنها ندارند.این همانقدر که گفته شد قدرتمند و همانقدر که به نظر می رسد ساده است.شما می توانید آن را بالا و پایین کنید ، می توانید آن را در اسید تست کنید و چه بخواهید چه نخواهید این مخرج مشترک تمام موفقیت هاست.

وای این بسیار سرراست و بسیار قابل فهم است.

رابرت کولیر نویسنده ی کتاب کلاسیک "موفقیت اعصار" می نویسد:"موفقیت مجموعه ای از تلاشهای کوچک روزانه است که هر روز تکرار می شوند،هر روز"من این چمله را مدت 10 سال است که روی کارتی نوشته ام و روبه روی میز کارم قرار داده ام تا همواره یادآور من باشد که فعالیتهای روزانه ام ، مسیر موفقیت یا شکست من را رقم می زند.شما لیستی از فعالیتهای روزانه خود را به من بدهید تا من بدون هیچ اطلاعات دیگری میزان موفقیت شما را حدس بزنم.

مردم طوری به ضربات تایگر وودز(قهرمان گلف) نگاه می کنند که انگار قوانین فیزیک را به چالش گرفته است.اما آنها او را در روزهایی که بیش از 1000 ضربه به توب می زند تا به نتیجه برسد را نمی بینند.

دلیل آنکه ما این افراد را تحسین می کنیم این است که ما خواسته یا ناخواسته می فهمیم که این نتایج غیر عادی توسط افراد عادی به دست آمده است.من بسیار خوشوقتم که افراد ویژه ای را در زندگی دیده ام اما تاکنون فرد غیر عادی را ندیده ام.آنها تنها انسانهای عادی هستند که کارهای غیر عادی می کنند و این تها به خاطر کارهایی است که آنها می کنند و دیگران نمی خواهند که بکنند.

من هیچ گاه سخنان دنیس ویتلی را در مورد عادتهایش فراموش نمی کنم:"هنگامی که اکثر مردم سرگرم مشاهده تلویزیون هستند ، من در حال نوشتن هستم" هر کدام از کتابهای پر فروش او زمانی نوشته شد که دیگران مشغول سرگرم کردن خود با تلویزیون و مانند آن بودند.

دنیس کاری را انجام نمی دهد که دیگران نمی توانند بلکه دیگران نمی خواهند که انجام دهند به همین سادگی.

حالا زمان عمل است:

با یکی از مهمترین عادتهای انسانهای موفق تاریخ شروع کنید..عادت خواندن.شما 5 سال دیگر هم همین شخص خواهید بود به جز دو چیز:کتابهایی که خوانده ای و آدمهایی که ملاقات کرده ای.
با کتابهای کلاسیکی مانند "بیاندیشید و ثروتمند شوید"،"جادوی فکر بزرگ"،"آیین دوست یابی" و دیگر کتابهای ارزشمند شروع کنید.حداقل روزی نیم ساعت پیش از خواب را به مطالعه این کتابها اختصاص دهید.این زمانی است که امواج آلفای مغز شما در بالاترین سطح قرار دارد و ذهن ناخودآگاهتان مطالب را به خوبی درک می کند.
مانند اینکه پیش از خواب یک فیلم ترسناک را تماشا کنید و تمام شب را کابوس ببینید.و اینگونه در تمام شب ذهن ناخودآگاه شما به تفکر و تعمق در نظریات و هوشمندی ناپلئون هیل،جیمز آلن و سایرین سپری می کند.

موفق باشید
به امید دیدار شما در بلندترین قله موفقیت.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:23  توسط محمد جواد محبی  | 

راز نهم - فراموشش کن ...حرکت کن

یکی از بهترین نمونه های کسانی که در زندگی به من الخام بخشیده اند تفنگدار سابق نیروی دریایی ، کلب مک کلری است.او به شدت در جنگ ویتنام مجروح شد و از دست رئیس جمهور ایالات متحده مدال برنز و نقره به خاطر شجاعت گرفت.درحالیکه او یک چشم و یک دست خود را از دست داده بود و برای سرپا ماندن سایر اعضاء بدنش 34 بار مورد عمل جراحی قرار گرفته بود،هرگز اراده ، امید و شجاعت خود را از دست نداد.

من زمانی درباره ی کلب شنیدم که واقعا" به آن نیاز داشتم زیرا من هم در مبارزات زندگی شدیدا" مجروح شده بودم.در طی زیان عمده ی مالی که من دیدم و شرح آن را در راز چهارم بازگو کردم من چهار حرف اختصاری را از کلب شنیدم که نه تنها به او کمک کرده بود تا از تخت بیمارستان برخیزد بلکه به او زندگی قابل تحسینی بخشیده بود.آن چهار حرف اختصاری این بود.F.I.D.O_forget it drive on آن را فراموش کن راه بیافت.

من نمی توانم که بگویم چندین بار استفاده از این چهار واژه ی جادویی باعث شده تا من ناراحتی و سردرگمی را فراموش کرده و به سرعت راه درست را در پیش بگیرم.

در سال 1923 وینستون  چرچیل که پیش از این شکستهای زیادی را متحمل شده بود یک شکست بزرگ دیگر را تجربه کرد.او برای اولیت بار در 22 سال گذشته به پارلمان راه پیدا نکرد.او با خودش فکر کرد که شاید بع عنوان یک انسان برجسته ، دنیایش تمام شده است.او دوبار دیگر هم سعی کرد اما نتیجه ای نگرفت.در آغاز دهه ی 1930 او وارد سن 60 سالگی شد و اینطور به نظر می رسید که کاملا" دلسرد شده است.تقریبا" همه او را فراموش کرده بودند.

بزرگترین هدف او ، نخست وزیری ، همچنان با تصویر بزرگی در برابر او قرار داشت.اینجا از کسی صحبت می کنیم که موفقیت را گذر از شکستهای متعدد بدون کم شدن شور و شوق تعریف کرد.و این شور و شوق این مرد بزرگ بود که بیش از هر انسان دیگری جهان را از دست نازی ها نجات داد.این تجربه ی او در مدیریت زندگی اش در تاریک ترین ساعات بود که به او اجازه داد جنگ را در تیره ترین روزهایش پیش ببرد.

چیزی که باعث شد او از شکتی به شکست دیگری بدون کم شدن شور و شوق حرکت کند ، آرزوی بی حد و مرز و کنترل ناشدنی او برای نخست وزیر شدن بود.این جمله ی معروف "فراموشش کن حرکت کن " بود که باعث شد او برای مدت طولانی در بازی بماند و زمانی که کشورش به او نیاز پیدا کرد ، سریع پاسخ دهد.

اگر مجبور باشم که یک ویژگی را برای رسیدن به موفقیت انتخاب کنم آن واژه "پافشاری" و "مداومت" است.این صفتی است که هر انسان عادی می تواند آن را به کار گیرد تا به نتایجی غیر عادی برسد.ناپلئون هیل در کتاب خود یک فصل را به مداومت اختصاص داده و می نویسد که تنها تفاوت توماس ادیسون و هنری فورد با سایر مردم ، پافشاری آنها بر سر اهدافشان بوده است.

اگر شما بچه دارید معنی پافشاری را زمانی که با فرزند خود به فروشگاهی مراجعه می کنید،درک می کنید.آن بچه بسته به سن و سال خود و اسنکه میل و آرزویش چقدر شدید باشد ، دست به هرکاری می زند تا شیرینی یا اسباب بازی مورد علاقه اش را به دست بیاورد.اگر شما از جمله کسانی نباشید که بر سر فرزندان داد می زنند تنها راه برای خارج شدن از این موقعیت ، بردن آنها به محلی دیگر یا پرت کردن حواس آنها به چیز دیگری است.

آن چیزی که وینستون چرچیل را به حرکت واداشت همان چیزی است که فرزند شما را بیقرار کرده است.تمرکز بر یک میل و آرزو.تا زمانی که آن شیء در آنجا وجود دارد،حواس را معطوف به خود می کند،تمام فکر را مشغول کرده و شعله ی درونی دستیابی به آن را افروخته تر می نماید.

انسانهای موفق دنیا همیشه به سمت جلو شکست می خورند.(پس از شکست به سمت جلو می افتند)

یک درس بسیار مهم این است که یاد بگیریم چطور به سمت جلو شکست بخوریم.انسانهای موفق دنیا هرگز شکست را پایان راه نمی بینند.آنها همیشه گام بعدی را برای رسیدن به اهدافشان بر می دارند.بسیاری از مردم ورشکستگی را پایان راه می بینند و متاسفانه اکثر مردم پس از شکستهای عمده ی مالی هرگز موفق به بازیابی خود نمی شوند و شرایط را می پذیرند.در لیست زیر اسامی چند تن از انسانهای موفق دنیا که ورشکستگی را با سربلندی پشت سر گذاشتند ، آورده می شود.

  • جی سی پنی (در سن 65 سالگی)
  • هنری فورد(دو بار)
  • والت دیسنی
  • دونالد ترامب
  • ساموئل کلمنتس (همان مارک تواین)
  • ویلی نلسون
  • برت رینولدز
  • رابرت کیوساکی
  • مارک ویکتور هانسن

طرز برخورد بزرگترین موتور جستجوی دنیا - گوگل _ زمانیکه در حال شکست خوردن بود بدون شک یکی از دلایل موفقیت های افسانه ای بعدی و تسلط این شرکت در وال استریت بود.زمانیکه گوگل در آستانه شکست بود ، مدیران تمام پرسنل را جمع کردند و از آنها خواستند که هر ایده ای که به ذهنشان می رسد ،بی باک و بی پروا ، ارائه دهند.برخی شرکت های نظارتی به کار گرفته شدند تا پیشنهادات را بررسی کنند.فیلیپ ریمارک یکی از این آنالیزور هه این روش را مانند شرکت در لاتاری می دید.او می گوید:"اکثر آن نظرات کاربردی نبودند ، شاید چند تایی از آنها را می شد قابل بررسی دانست.اما آنها آنقدر باهوش بودند  که بفهمند کسی وجود ندارد که بگوید کدام کارت لاتاری در 5 سال آینده برنده می شود"

ریچارت هولدن مدیر بخش google adwords می گوید:"اگر شما به اندازه ی کافی شکست نخورده باشید ، به اندازه ی کافی تلاش نکرده اید"

اما داستان مورد علاقه ی من درمورد شکست روبه جلو در باره ی "ماکسی فایلر" است.در سال 1966 ماکسی در آزمون وکالت کالیفرنیا شرکت کرد و رد شد.آن زمان او 36 ساله بود.او دوباره شرکت کرد و رد شد ، دوباره و دوباره و دوباره و باز هم رد شد.در سن دیه گو ، ریورساید ، لس آنجلس سن فرانسیسکو شرکت کرد و باز هم رد شد.او زمانیکه بچه هایش در خانه بودند در این آزمون شرکت کرد و رد شد.بچه های او بزرگ شدند و مدرک وکالت خود را گرفتند و اوباز هم شرکت کرد و رد شد.او به عنوان منشی در دفتر وکالت یکی از بچه هایش شروع به کار کرد و باز هم در آزمون وکالت رد شد.پس از رسیدن به سنی که اکثر مردم به فکر بازنشستگی هستند و پس از گذراندن 144 روز از عمر خود در جلسات آزمون و صرف مبلغ 50000 دلار  ، او برای 48مین بار در آزمون وکالت شرکت کرد و قبول شد.او 61 ساله بود.او هرگز شکست را پایان راه رسیدن به رویایش ندید.

و حالا زمان عمل است:

در زیر یک آزمون برای درک میزان مداومت و پافشاری شما تهیه شده است.زمان کافی را گذاشته و با دقت به آنها پاسخ دهید.به هر سوال با جواب آری یا نه پاسخ دهید.


  1. آیا شما تصویر واضحی از آرزوی سوزان خود دارید؟
  2. آیا جمله ی را برای رسیدن به هدف قطعی خود نوشته اید؟
  3. آیا تصمیم گرفته اید که در ازاء موفقیت چه چیزی را حاضرید از دست بدهید؟
  4. آیا تاریخ مشخصی را برای دستیابی به هدف خود تعیین کرده اید؟
  5. آیا برنامه ی مشخصی را برای دستیابی به هدف خود طرح ریزی کرده اید؟
  6. آیا به این برنامه مطالبی را اضافه کرده و در صورت نیاز آن را ویرایش کرده اید؟
  7. آیا جمله ی تاکیدی را برای رسیدن به هدف خود نوشته اید که  ذهن ناخودآگاه شما را پیوسته با آرزوی سوزانتان درگیر کند؟
  8. آیا این جمله را روزی دوبار صبح و شب می خوانید؟
  9. آیا محیط اطراف خود را با نشانه ها ، تصاویر و توضیحاتی در مورد هدف خود پر کرده اید؟

اگر شما به هر یک از سوالات بالا پاسخ منفی داده اید ، برای رسیدن به هدف خود از مداومت لازم برخوردار نیستید.

حالا تمرینات را تکمیل کنید:

دوباره به هدف خود ، به آرزوی سوزان خود رجوع کنید و جمله ی قطعی و کامل خود را در مورد هدف خود بنویسید:
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در برابر موفقیت حاضرید چه چیزی را بدهید(روی این قسمت فکر کرده و سرسری از آن نگذرید)

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زمانی را برای رسیدن به هدف خود تعیین کنید.

من در تاریخ .................به.............. میرسم.

برنامه خود را طرح ریزی کنید.چکار می توانید بکنید تا به هدف خود برسید.تمام این کارها را لیست کرده و هر روز به آنها اضافه کنید.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جمله ی تاکیدی خود را بنویسید:(واضح و حداکثر در یک پاراگراف)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این عبارت تاکیدی را هر روز روزی دو بار با صدای بلند بخوانید.

چطور می توانید محیط و اطراف خود را با تصاویر ، پوسترها،عکس ها و جداول هدف گذاری و زمانبندی تغییر دهید؟
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

موفق باشید
به امید دیدار شما در بلندترین قله موفقیت.





+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 8:56  توسط محمد جواد محبی  | 

راز هشتم - انسانهای موفق ،ترس و شک را به خوبی مدیریت می کنند.


ما تنها با دو ترس متولد می شویم :ترس از ارتفاع و ترس از صدای بلند.بقیه ترسها را در طول زندگی می آموزیم مانند ترس از شکست یا ترس از رد شدن(ترس از پاسخ منفی) یا حتی ترس از موفقیت.به نظر من بزرگترین دشمن انسان ترس است زیرا ما را از انجام دادن کارهایی که دوست داریم و می توانند زندگی مارا کامل تر و لذت بخش تر کنند باز می دارد.

 شک  عمو زاده ی ترس است و زودتر از ترس پدید می آید.ما با هیچ "شکی" به دنیا نمی آییم بلکه آن را در مسیر زندگی می آموزیم.اگر شک در ما پدیدار شود ،ترس نیز به وجود می آید.ترس ما را تاثیرپذیر میکند.مانند امواج دریا که باد به هر مسیری که بخواهد آنها را می برد.

زیگ زیگلار می گوید که شجاعت در نبود ترس نیست بلکه در غلبه بر آن است.انسانهای موفق نیز مداوم با ترسهای گوناگون کلنجار می روند اما به ترس اجازه نمی دهند که بر آنها مسلط شود و این در حالی است که این انسانها به دلیل موقعیت کار و زندگی خود نسبت به انسانهای ناموفق با موقعیت های زیادی روبرو می شوند که ترس را در آنها به وجود می آورد.

ایمان و ترس دو نمای متضاد از آینده ما هستند و به خاطر آنکه این دو متضاد هستند نمی توانند با هم وجود داشته باشند.نورمن ویسنسنت پیل در کتاب خود به نام "تو می توانی اگر باور کنی که می توانی" می نویسد:"شما می توانید به وسیله ی ایمان بر ترس غلبه کنید و تنها ایمان است که می تواند این کار را انجام دهد چون در دنیا چیزی قدرتمند تر از ایمان نیست.دو نیر ذهن انسان را کنرل می کنند ترس و ایمان.و ایمان بسیار نیرومندتر است.ایمان نیرومند تر است در صورتی که شما آن را باور کنید.


ترس چیزی نیست به جز احساس واقعه ای که فکر می کنیم در آینده اتفاق می افتد.همانطور که در راز چهارم گفته شد این احساس ما ممکن است بر اساس واقعیت نباشد.در واقع خود وقوع آن حادثه نیست که ما را می ترساند بلکه اندیشیدن و احساس وقوع آن در آینده است که ما را زمین گیر می کند.اگر شما می خواهید کسب و کار خود را راه بیاندازید و می ترسید به خاطر وجود این فکر در شماست که "اگر کسب و کارم شکست بخورد !!آن وقت چکار کنم"این ترس می تواند شدت بیشتری بگیرد اگر تصور کنید که خانه یا اتومبیل خود را هم در این کار از دست بدهید.و واقعا" هیچ دلیلی وجود ندارد که تمام آنها اتفاق بیافتد بلکه این فقط در ذهن شماست.انسانهای موفق دنیا با ترس روبرو مشوند ، آن را مدیریت می کنند و وضعیت حقیقی آن را می سنجند.ترس و شک معمولا" در صورت عدم حضور دلایل کافی و محکم حاضر می شوند و این ضرب المثل قدیمی واقعا" هوشمندانه است که" کاری را انجام دهید که از آن می ترسید و ترس ناپدید می شود."

حالا زمان عمل فرا رسیده است:

یکی از عمده ترین ترسهای خود را انتخاب کنید و روی یک ورق کاغذ تا آنجایی که ممکن است آن را با جزییات شرح دهید.مثلا" اگر از صحبت در برابر جمع می ترسید تنها ننویسید که من از صحبت در برابر جمع می ترسم بلکه بنویسید که من از صحبت در برابر جمع می ترسم زیرا:
-----------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------------
پس از آنکه ترس خود را کاملا" شرح دادید اکنون اتفاقاتی را که فکر می کنید در صورت دست به عمل زدن برای شما رخ می دهد لیست کنید.ممکن است که همه برای شما دست بزنند ، ممکن است که مورد تشویق دیگران قرار بگیرید و ممکن است که همه شما را هو کنند و دست بیاندازند.روی این لیست وقت بگذارید و هر چیزی را که فکر می کنید ممکن است رخ بدهد لیست کنید.

پس از اتمام لیست به سراغ تک تک آنها بروید و در مورد هر کدام این دو سوال را بپرسید.اگر این اتفاق بیافتد ، -بدترین چیزی که برای من رخ می دهد چه چیزی است.مثلا" اگر همه من را هو کنند بدترین اتاق ممکن ناشی از آن چیست؟

-اگر بدترین اتفاق ممکن رخ دهد آیا می توانم به زندگی ادامه دهم؟

اگر صادقانه با سوال دوم برخورد کنید به ندرت اتفاقی ممکن است رخ دهد که شما نتوانید به زندگی ادامه دهید.
اکنون با تغییر تصورتان از آینده گام هایی را برای روبرو شدن با آن ترس بردارید تا مطمئن شوید که آن پیامدها زاییده ی خیال شما بوده اند.

موفق باشید
به امید دیدار شما در بلندترین قله موفقیت.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 21:36  توسط محمد جواد محبی  | 

راز هفتم - دست به کار شوید

همه این را شنیده ایم که عالم بی عمل مثل زنبور بی عسل است.انسانهای موفق می دانند که اگر برای رسیدن به یک هدف یا رویا دست به عمل نزنند ،ان رویا می میرد.آنها همچنین می دانند که سریع دست به کار شدن و قاطعیت یک عادت است که می تواند فرا گرفته شود.به جرات می توان گفت که اگر بخواهید موفقیت را در یک کلام خلاصه کنید ، آن قاطعیت است ، شما ممکن است از پیشرفته ترین کامپیوترها برای جمع و ضرب اعداد استفاده کنید اما نهایتا" این شما هستید که یک برنامه زمانی را پی می ریزید و شروع به کار می کنید.

انسانهای کاهل دیر تصمیم می گیرند و زود آن را عوض می کنند در حالیکه انسانهای موفق سریع تصمیم می گیرند و دیر ان را تغییر می دهند.انسانهای موفق در کلاس جهانی منتظر نمی مانند تا تمام اطلاعات لازم برای شروع کاری را به دست آورند ، آنها تنها اطلاعات کافی را کسب کرده و شروع می کنند.و زمانیکه با شکست روبرو می شوند به ترس اجازه نمی دهند که آنها را از عمل بازدارد.

من همیشه در حیرانم که چطور یک عمل ساده و کوچک باعث راه انداختن موتوری می شود که تصمیمات بزرگ را به سرانجام می رساند.اینطور به نظر می رسد که انرژی من ، انرژی های بزرگتری را از کاینات جذب می کند.بر اساس قوانین فیزیکی شروع یک عمل سخت ترین قسمت آن است زیرا باید بر اینرسی خود غلبه کنیم و باز هم با کمک قوانین فیزیک نیوتن باید بگویم که پس از به راه افتادن موتور ما ، حرکت با صرف انرژی بسیار کمتری ادامه می یابد.(جسم ساکن تمایل به سکون و جسم متحرک تمایل به حرکت دارد).همه ما دوچرخه سواری را تجربه کرده ایم ، برای شروع باید فشار زیادی را به پدالها وارد کرد ، اما پس از راه افتادن دوچرخه می توانید با آرامش از آن لذت ببرید.
و کلام آخر:دست به عمل زدن سخت تر از عامل بودن است ، پس همین حالا شروع کنید.

حالا زمان عمل است:

یک هدف یا عملی را که مدتهاست از ترس روبرو شدن با آن کنار گذاشته اید انتخاب کنید.کاری مثل یک تلفن ، تمیز کردن انباری یا رفتن به دندانپزشکی .برای دست به کار شدن و رسیدن به آن هدف برای خود یک جایزه تعیین کنید(متناسب با عمل!!!)همین حالا تصمیم بگیرید که ظرف 24 ساعت آینده این کار را انجام دهید.
و....حالا ، همین حالا شروع کنید و آن کار را تمام کنید.اعتماد به نفسی که از این کار به دست می آورید شما را در رسیدن به سایر اهدافتان یاری می دهد.

موفق باشید
به امید دیدار شما در بلندترین قله موفقیت
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 19:52  توسط محمد جواد محبی  | 

راز ششم - مدیریت زمان و تمرکز

من همیشه دو سوال را از افرادی که در کلاسهایم شرکت می کنند می شنوم،"نمی توانم روی کارم تمرکز کنم" و "در طول روز وقت ندارم تا روی اهدافم کار کنم"
ما اهداف بزرگی را شاید مانند انسانهای بزرگ تنظیم می کنیم.با ذوق و شوق شروع به کار می کنیمو سرشار از نیرو و انرژی می شویم و میدانیم که در مسیر درست قرار داریم و انگار که این بار با سایر دفعات تفاوت دارد..

اما دوباره اتفاق می افتند........
زندگی وارد مسیر ما می شود!!!
ممکن است مساله بیماری خودمان یا یکی از اعضاء خانواده باشد ، یا شرایط برعکس آنچه انتظار داریم پیش برود،ممکن است یک بحران مالی ناخواسته پیش بیاد.این وقفه ها هر چیزی که باشند پیش از آنکه به خودمان بیاییم تمام فکر و ذکر ما را به خود مشغول می کنند،آن هدف روشن و شفافی که تنظیم کرده بودیم و در برابر ما قرار داشت تبدیل به تصویر تیره و خاطره دردناکی می شود که ما آن را انجام می دهیم اگر چنین و چنان اتفاقی نیافتد....
زندگی برای همه در جریان است اما با این وجود انسانهای موفق تمرکزشان را در طول مسیر حفظ می کنند.واضح است که انسانهای بسیار موفق انرژی و تلاششان را بر هدفی که دارند متمرکز می کنند و هرچیز یا هر کسی را که تهدیدی برای تمرکزشان است از ذهن خارج می کنند.
 با تمرکز بر هدف انسان مسیر مستقیمی را تا آن ترسیم می کند و هیچ چیز در چپ و راست حواس او را پرت نمی کند.با این مقیاس یک مسافرت با اتومبیل را در ذهن خود برنامه ریزی کنیدحتما" شما بر روی نقشه کوتاهترین مسیری را انتخاب می کنید که شما را به مقصد می رساند،شما ممکن است وارد مسیرهای انحرافی شوید تا چیزهایی را که برای شما جالب است ببینید.اگر برای شما مهم نباشد که به مقصد برسید ممکن شما سفرتان را در یکی از همین مسیرهای انحرافی تمام کنید.

من زمانی که کمبود تمرکز را در برخی از کارآموزانم بررسی کردم تشابهات زیادی بین آنها و مثالی که برای شما گفتم ، مشاهده نمودم . پس از کاوش بسیار موفق به درک این نکته شدیم که مقصد(هدف) ، در واقع آنقدرها برای آنها مهم نیست که فکر می کنند.راز دوم را به یاد دارید ؟ ما در مورد قدرت اشتیاق حرف زدیم اشتیاقی که حواس ما را به خود جلب کند ، تمام ذهن ما را اشغال کند و کاری کند که در نبود هدف شعله ور شویم.

اگر شما هم با تمرکز مساله دارید اولین قسمتی که باید بررسی کنید اهدافتان هستند:
- آیا این واقعا" هدف من است یا هدف دیگری که برای من انتخاب کرده؟
- چرا این هدف برای من مهم است؟
- آیا این هدف به قدر کافی بزرگ است ؟(راز اول )
- اگر به این هدف نرسم چه احساسی پیدا می کنم؟

پاسخ شما به سوالات بالا به شما کمک می کند تا بر اهداف خود متمرکز شوید.زمانی که شما مساله تمرکز را حل کردید بسیاری از مشکلات مدیریت زمان شما خد به خود حل می شوند.اگر شما انسان بسیار موفقی باشید شما وقت ندارید که تمام کارهایی را که دلتان می خواهد بکنید.به هر حال هر روز فرصتهای زیادی بر سر راه شما قرار می گیرد.در واقع ایجاد تمرکز برای انسانهای موفق سخت تر است زیرا آنها روزانه فرصتهای زیادی را به سمت خود جذب می کنند.

شما ممکن است زمان کافی برای انجام دادن تمام کارهایی که دلتان می خواهد انجام دهید نداشته باشید اما اگر نیروی تمرکز را در خود تقویت کنید شما زمان زیادی را برای کار بر روی مسائلی که نیاز است تا به هدفتان برسید پیدا می کنید.در واقع هدف گذاری چیزی نیست مگر تخصیص دادن زمان ، استعداد و نبوغ خود برای رسیدن به چیزی که از پیش تعیین شده است.

جیمز آلن در کتاب کلاسیک خود "آنگونه که انسان می اندیشد" ، می نویسد:"تمام انسانهای موفق به سرعت ایده ای یا پروژه ای  را بر می گزینند ،از آن نگهداری می کنند ، روی آن کار می کنند ، به صورت مداوم آن را در ذهن خود نگه می دارند و زمانی که با موانع روبرو می شوند فریب مسائل حاشیه ای را نمی خورند و به راستی که آتش اشتیاق اهداف با روبرو شدن با مشکلات شعله ورتر می شود" و به راستی که آخرین جمله ، سخن بسیار درستی است.

حالا زمان عمل است:

از تیر اندازهای ماهر درس بگیرید که چطور بر هدف متمرکز می شوند.از امشب شروع کنید،پس از پایان کار یک کارت ایندکس (کارت 5*7) تهیه کنید و مهمترین هدف امروز خود رابنویسید و پشت کارت نیز عملی را بنویسید که امروز می توانید انجام دهید و آن عمل شما را یک گام به اهدافتان نزدیک تر می کند.پیش از آنکه به رختخواب بروید روی هر دو سمت کارت تمرکز کنید و بگذارید که ناخوداگاه شما نیز بر آنها تمرکز کند. صبح روز بعد پس از بیداری نیز زمانی را صرف این تمرکز کنید.زمانیکه روز کاری شما شروع شد تلاش کنید که آن عمل را قبل از هر جیز دیگری به سرانجام برسانید. اگر این عمل کاری است که باید بعدا" انجام شود در تمام مدت ، طول روز ، هنگام ناهار و استراحت ، پیوسته بر دو روی کارت متمرکز شوید تا آنکه آن کار را به صورت کامل انجام دهید. این کار را هر شب به مدت یک هفته انجام دهید و از نتایج فوق العاده آن شگفت زده شوید.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 8:44  توسط محمد جواد محبی  | 

راز پنجم --- بر شانه ی غولها بایستید

انسانهای موفق دنیا زمان با ارزششان را صرف اختراع دوباره ی چرخ نمی کنند. به نظر می رسد برخی از آنها مخترعان بزرگی هستند ، اما در واقع آنها استاد مطالعه موفقیت های پیشینیان خود می باشند و همیشه از یک زاویه یا دیدگاه جدید به نظریه های گذشته می نگرند.و این سریع ترین راه برای رسیدن به موفقیت است: کسی را پیدا کن که کاری را که تو می خواهی انجام بدهی کرده یا به نتایج دلخواه تو رسیده است.سپس بررسی کن که او چکار کرده تا به آن هدف رسیده سپس دقیقا" همان کارها را انجام بده تا به همان نتایج برسی.
من همیشه در سمینارهایم به شوخی (اما به درستی) می گویم که من هیچ کاری را خودم از اول انجام نداده ام.هر کاری که کرده ام کپی برداری از دیگری بوده است.اما همیشه راز بزرگ را هم می گویم :من همیشه از بهترین ها کپی برداری می کنم.

این مسیر را به راحتی می توان در موسیقی یافت:در دهه 1950 بادی هالی ( buddy holly) ،برخی از استیل ها و موسیقی های خواننده ی افسانه ای بلوز ،مادی واترز(muddy waters) را کپی کرد.که خود مادی هم از رابرت جانسون کپی کرده بود.پس از آن رولینگ استونز ، برخی از استیلها و موسیقی های هالی را کپی کردند و این لیست همچنان ادامه دارد و.........
من نمی دانم چرا برخی از کارآموزان و افراد مبتدی سعی زیادی دارند که چرخ را دوباره اختراع کنند.شاید این به خاطر آن باشد که در زمان مدرسه اگر پاسخ درستی را از روی دست دیگری می نوشتیم به عنوان انسان متقلب شدیدا" تنبیه می شدیم.اما من این را می دانم که اگر می خواهید که پول و وقت بیشتری را صرف کنید و ناراحتی افزون تری را متحمل شوید یک راه ثابت نشده برای رسیدن به اهدافتان برگزینید.

حالا زمان عمل است:
بزرگترین هدفتان را که مدام با آن کلنجار می روید انتخاب کنید و کسی را پیدا کنید که قبلا" به آن هدف یا مشابه آن رسیده است.(جستجو در اینترنت کار را برای یافتن این الگوها آسان کرده است).
زندگی آنها و روشهای آنها را مطالعه کنید.اگر ممکن است با آنها ملاقاتی ترتیب داده یا با آنها تماس بگیرید.به دنبال کارهایی بگردید که او انجام داده و شما می توانید آنها را کپی کنید.چطور می توانید آن روشها را نوسازی کرده ، مطابق با شرایط خود بهینه کرده و آنها را پیشرفت دهید.

موفق باشید
به امید دیدار شما در بلندترین قله موفقیت
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 12:14  توسط محمد جواد محبی  | 

راز چهارم - نیروی باور

بدون شک باور  مهمترین راز انسانهای موفق است.زمانی که تمام شرایط یکسان باشد باور تنها دلیلی است که انسانی را میلیونر و دیگری را معمولی می کند.این نیروی باور و اعتقاد است.
خود من با تغییر یک باور ، زندگی ام دگرگون شد.در سال 1997 پس از آنکه منزل ما را مصادره کردند و اتومبیل ما را هم به عنوان آخرین دارایی مان از ما گرفتند من  در یک سمینار شرکت کردم و این 9 کلمه ی جادویی را شنیدم:"اندازه ی موفقیت شما با اندازه ی باورهای شما اندازه گیری می شود"
من فهمیدم که باور آخرین قطعه ی این پازل است.بلافاصله یک طرح ریختم و شروع به برنامه ریزی برای تغییر باورهایم نمودم.
پس از 90 روز تغییرات در زندگی من شروع شد.پس از شش ماه من گواهی فروشنده ی برتر را در شرکتی که کار می کردم به دست آوردم و پس از یک سال درآمد من شش رقمی شد.حالا که 9 سال از آن تاریخ می گذرد ، گاهی اوقات ظرف چند روز من درآمدی به اندازه ی کل سال 1997 کسب می کنم و تمام اینها با تغییر باورهایم به دست آمد.

باور چیزی نیست به جز آنچه که ما آن را واقعی و حقیقی می پنداریم.و اینجا نکته ی بسیار مهمی وجود دارد:آنچه که ما آن را واقعی و حقیقی قلمداد می کنیم ممکن است در واقع ، حقیقی نباشد اما اگر ما آن را به عنوان باوری حقیقی بپذیریم به عنوان باوری واقعی بر تصمیمات ما اثر می گذارد.

از آغاز المپیک باستان مناظره های متعددی در جریان بود که انسان نمی تواند مسافت یک مایل را در کمتر از 4 دقیقه بپیماید.جامعه پزشکی و جامعه علمی می گفتند که این کار غیر ممکن است.آنها می گفتند که اگر انسان با این سرعت بدود ، قلب او از هم می پاشد.حالا فرض کنید که شما ورزشکار بودید و زمانی که جامعه پزشکی آن حرف را می زد و شما باور می کردید که اگر با آن سرعت بدوید قلب شما از هم می پاشد ، آیا می توانستید با اینچنین عقیده ای برای ثبت رکورد تلاش کنید.مسلما" خیر.

سالها این باور قدرت یافته بود که نه تنها دویدن یک مایل در کمتر از 4 دقیقه امکان پذیر نیست بلکه بسیار هم خطرناک می باشد تا زمانیکه در دهه ی 1950 یک دانشجوی پزشکی به نام راجر بانیستر در این راه گام نهاد.او در انگلستان آناتومی و فیزیولوژی را به عنوان بخشی از درسهای پزشکی مطالعه می کرد و به شواهدی بر خلاف رکورد دو یک مایل دست یافت. زمانی که بخواهید باوری را تغییر بدهید دلیل و مدرک بسیار مهم است.اگر شما تمام باورهای محدودکننده خود را کنار بگذارید و به دنبال مدرکی برای اثبات آنها باشید ، چیزی پیدا نمی کنید.مثلا" این اعتقاد معروف را در نظر بگیرید "پول ، پول می آورد".اگر شما به دنبال مدرک بگردید متوجه می شوید که این باور اشتباه است.مثالهای بسیار زیادی وجود دارد از افرادی که از صفر شروع کرده اند و به ثروت های کلان رسیده اند.

یکی از باورهای محدود کننده من برای سالهای متمادی این بود که من نمی توانم در سرمایه گذاری موفق شوم زیرا از دانشگاه اخراج شده ام.خوب اجازه بدهید با هم شواهد این باور را بررسی کنیم.بسیار ساده است ، بیل گیتس ، ثروتمند ترین فرد دنیا از کالج اخراج شده بود پس این باور از پی نادرست است.

باورهای ما دقیقا" مانند ترموستات عمل می کند.اگر شما ترموستات کولر خود را روی 21 درجه تنظیم کنید ، مطمئن خواهید بود که دمای منزل از 21 درجه بیشتر نمی شود .اگر شما به شدت در تلاش هستید تا درآمد خود را افزایش دهید ولی تغییری اتفاق نمی افتد،احتمال زیاد به خاطر ترموستات اعتقادی شماست.
بانیستر به شواهد نگاه کرد و فهمید که با دویدن 1 مایل در کمتر از 4 دقیقه نه تنها قلب انسان متلاشی نمی شود بلکه انسان قادر به ثبت رکوردهای کمتری نیز هست.او سپس باور خود را عوض کرد و به دنیا اعلام کرد که می خواهد رکورد 4 دقیقه برای هر مایل را بشکند.
همه می دانند که در سال 1956 او با ثبت رکورد 3 دقیقه و 59 ثانیه رکورد دو یک مایل را شکست.اکنون همه می دانستند که ثبت این رکورد امکان پذیر است.دو هفته پس از او نفر بعدی رکورد او را شکست.و در آن سال 9 نفر دیگر قادر به انجام کاری شدند که هزاران سال انسان توانایی انجام آن را نداشت.چه چیزی تغییر کرده بود؟بدن انسان یا باور او؟
من پیش از این در مورد دو دلیل عمده ی مسامحه کاری گفته بودم.یکی از آنها نظام باورهای ماست.این مساله همه جا مشاهده می شود که انسانها سعی در انجام کاری را دارتد که به آن اعتقادی ندارند و به همین دلیل نمی توانند 100 درصد نیروی خود را روی آن کار بگذارند و واضح است که نتیجه چه می شود.
جیمز آلن در کتاب کلاسیک خود،"انسانی که می اندیشد" ، می نویسد "اعتقاد و باورهای ماست که به کارهای ما اولویت می بخشد"
باورهای محدود کننده ی ما به وسیله افکار محدود کننده ی ما(که برخی از آنها را از دیگران کسب می کنیم) ،کلام محدود کننده ی ما و افراد محدود در زندگی مان ،ساخته شده و تقویت می شوند.تغییر باورهای محدود کننده امری بسیار مهم برای رسیدن به موفیت است که باید برای آن زمان زیادی را گذاشت و از کسب نتیجه ی دلخواه مطمئن شد.

باورها چقدر قدرتمند هستند؟دکتر ماکسول مالتز نویسنده ی کتاب افسانه ای "سایکو سایبرنتیک" می نویسد:"همین حالا در درون شما نیرویی وجود دارد که می تواند کارهایی را بکند که به نظر ناممکن می آیند.این نیرو در دستان شما مهار خواهد شد تنها زمانی که باورهای خود را تغییر دهید.

حالا زمان عمل است:

زمانی را کنار بگذارید که کار خاصی نداشته و عاملی باعث حواس پرتی شما نشود.کاغذی بردارید و 5 تا 10 باور محدود کننده ای که شما را عقب نگه داشته بنویسید:باورهایی مانند اینکه "من زمان کافی ندارم" ، "من همیشه با --------------------چیز مشکل دارم" و........
هر کدام از این باورها را مورد بررسی قرار داده و شواهدی برای نادرستی آنها پیدا کنید. آنها را هر روز تکرار کرده تا پایه ی باور محدود کننده ی خود را روز به روز لرزان کرده و بر آن غلبه کنید.
توصیه می کنم که فیلم رودی را ببینید که چطور انسان می تواند با غلبه بر باورهای محدود کننده کارهای بزرگی انجام دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 10:26  توسط محمد جواد محبی  | 

راز سوم

سلام دوستان

امروز راز سوم موفقیت از نگاه ویک جانسون را بررسی می کنیم.ترجمه عنوان آن این است:"هر آنچه را که ببینی ،به دست می آوری"
که ترجمه ی WYSWYG است که کسانی که با ویرایش گرهای html کار کرده اند با آن آشنا هستند.

انسانهای موفق دنیا همیشه رویای خود را در ذهن دارند.آنها مدتها پیش از آنکه دنیا اهدافشان را در دنیای بیرونی ببیند،آن را در ذهن خود و در دنیای درونی دیده اند.یکی از داستانهای مورد علاقه ی من در مورد بیوه ی والت دیسنی است.زمانی که آنها در حال افتتاح پارک EPCOT بودند خبرنگاری به بیوه ی والت دیسنی گفت که چقدر جای او خالی است تا این مراسم را ببیند و بیوه ی والت بی درنگ پاسخ داد:او مدتها پیش از ما این را دیده بود.

 بهترین روش برای آنکه با رویای خود زندگی کنید و آن را همیشه در ذهن داشته باشید ، تصویر سازی ذهنی است و برای ثابت نمودن قدرت تصویرسازی ذهنی مثال های زیادی وجود دارد.جک نیکلائوس قهرمان گلف،می گوید که او همیشه یک بار مسابقه را قیل از شروع در ذهن خود بازی می کند.
او تصویرسازی ذهنی خود را اینطور توصیف می کتد:"من حتی در تمرینات ، هرگز به توپ ضربه ای نمی زنم مگر آنکه از آن تصویری شفاف در ذهن خود داشته باشم.در آغاز من توپ را می بینم،گرد و سفید ، دقیقا" آنجایی که باید روی چمن سبز و روشن قرار بگیرد.سپس صحنه عوض می شود ، من توپ را می بینم که به سمت آن محل می رود ، و من مسیر رفتن آن را می بینم.منحنی که توپ باید طی کند را می بینم و سپس یک صحنه ی دیگر باقیمانده ، چوب را عقب می برم و در دنیای واقعی به توپ ضربه می زنم و توپ همان مسیری را می پیماید که من پیش از این در ذهنم دیده ام."

شبی در سال 1987،جیم کری که جوانی 25 ساله بود و به شدت برای کمدین شدن تقلا می کرد ، سوار بر تویوتای دسته دوم خود مسیر مال هالند (Mulholland Drive ) را در تپه های هالیوود می راند. جیم روی تپه ای نشست و درحالیکه به لس آنجلس (شهر فرشته ها) نگاه می کرد ،آینده ی خود را در ذهنش می ساخت.
جیم برای خود چکی به مبلغ 20 میلیون دلار نوشت و تاریخ آن را جشن شکرگزاری سال 1995 تعیین کرد و زیر آن هم نوشت "به خاطر ایفای نقش در فیلم....".
داستان از اینجا به بعد بسیار معروف است.در سال 1995 فیلم های جیم کری("ماسک" و "احمق و احمق تر") به فروش جهانی 550 میلیون دلار دست یافتند و جیم در روز عید شکرگزاری چک 20 میلیون دلاری خود را دریافت کرد و پیشنهاد های مختلفی به مبلغ 20 میلیون دلار برای بازی در هر فیلم دریافت کرد.
برایان تریسی می گوید " تمام پیشرفتهای دنیای بیرونی شما ، ناشی از پیشرفت در دنیای ذهنی تان است.تصاویر ذهنی شما مانند مکانیزمی عمل می کنند تا شما در زندگی به گونه ای رفتار کنید تا تصاویر ذهنی شما به واقعیت تبدیل شوند."
 
قانون تطابق می گوید که دنیای بیرونی شما با تصاویر دنیای درونی شما مطابقت دارد و قانون تمرکز می گوید آنچه که مدام ذهن انسان را مشغول کند،در واقعیت رخ می دهد.اگر چه شاید شنیدن این دو قانون برای شا کلیشه ای باشد اما این دو قانون علت اکثر موفقیت ها و شکست ها در دنیاست.

افراد موفق پیوسته به انسانهایی فکر می کنند که می خواهند باشند و به زندگی ای که می خواهند داشته باشند.ذهن ناخودآگاه شما بسیار قدرتمند است اما او یک خدمتکار است نه یک رئیس.
او شما را به سمتی راهنمایی می کند تا بتنوانید به تصاویری که در ذهن خود دارید جامه عمل بپوشانید.
شاید در مورد قوانین موفقیت بارها شنیده باشید ، همچنین در مورد قدرت ذهن ناخود آگاه.
اما اگر از وضعیت فعلی خود راضی نیستید تمرینات این کتابچه را با دقت و حوصله انجام دهید.

حالا زمان عمل است:
یکی از دوستان من به نام جولی پیرس،در خصوص خلق آینده با استفاده از تصاویر ذهنی که در کلاسهای ما آموخته بود،تجربه ی آموزنده ای را مطرح می کند.او می گوید:
"در زانویه 2006 من یک تختهی رویاها ساختم.چیزی که ویژن هایم را روی آن می چسباندم.من شروع به چسباندن آنها کردم. عکس خاویار،یک سری از اسکیت های متفاوت با لباسهای مخصوص و رنگهای زیبا،جواهراتی که گم کرده بودم، تاریخ سفر به پاناما در سال آینده و چند هدف دیگر .
و الان سپتامبر است یعنی فقط 9 ماه پس از ساختن تخته رویاها.من سفارش خاویار را داده ام و هفته ی دیگر به دستم میرسد.شروع به آموختن اسکیت کرده ام اگر چه هنوز حرفه ای نیستم.و نکته ی جالب این است که یکی از دوستان قدیمی من از آتلانتا یک سری لباس اسکیت بسیار زیبا (مانند یکی از همانها که در تخته ی رویایم چسبانده بودم) برای من فرستاد.

اگرچه من جواهراتم را پیدا نکردم ام همسمرم به مناسبت روز مادر یک گردنبند و گوشواره هدیه داد.هم اکنون ما سوار بر اتومبیل هستیم تا مسافرت یک ماهه را در پاناما بگذرانیم.
تخته ی رویاهای من چیز خیالی نیست ، تنها تعدادی عکس از اهدافم است که آن را روبروی میز کارم چسبانده ام تا همیشه جلو چشمانم باشد.تصور من از تخته رویاها بسیار مثبت شده طوری که الان در حال برنامه ریزی هستم تا پس از بازگشت از پاناما ، اهداف جدیدی را تنظیم کرده و عکس آنها را روی تخته ی رویاهایم بچسبانم.

منتظر چی هستید؟همین امروز تخته ی رویاهای خود را بسازید.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 12:27  توسط محمد جواد محبی  | 

راز دوم آغاز تمام موفقیت ها

سلام دوستان عزیز

امیدوارم که راز اول برای شما مفید بوده و توانسته باشید به سوالات مطرح شده با حوصله جواب داده باشید.بدون حاشیه به سراغ راز دوم می رویم:

راز دوم سرآغاز تمام موفقیت ها

ناپلئون هیل در کتاب کلاسیک و معروف خود ، بیاندیشید و ثروتمند شوید،می نویسد:"اشتیاق نقطه ی شروع تمام موفقیت هاست....گام اول برای رسیدن به دولتمندی" و او برای توصیف 500 شخصیت  موفقی که زندگی آنها را مورد مطالعه قرار داد از این صفات استفاده کرد:مجذوب ، دستخوش یک میل شدید ، دارای قلب های تپنده و سوزان در آرزوی اهداف.
آیا شما می توانید احساسات خود را در مورد اهدافتان با کلمات بالا توصیف کنید؟

آیا شما اولین تجربه ی عاشقانه تان را به یاد می آورید.همین حالا لحظه ای درنگ کنید و آن را به یاد آورید.آیا به خاطر دارید که چگونه او تمام فکر شما را به خود مشغول کرده بود؟چگونه در رویای شما و در کلام شما حضور دائمی داشت؟زمانی که او حضور نداشت ساعت ها پشت تلفن با او صحبت می کردید.وقتی که حضور نداشت یا با او صحبت نمی کردی تمام وقت آینده ی خود را با او ، در رویای خود می ساختید.در یک کلام او شما را شیفته ی خود کرده بود.

اشتیاق سوزان آنقدر  قدرتمند است که مردم برای ارضای آن بر سر زندگی ، آزادی و همه چیز خود ریسک می کنند.شانسی که شما دارید این است که شما لازم نیست مانند کسانی که در شرایط بسیار سخت دست به مهاجرت غیر قانونی می زنند ، بر سر زندگی خود ریسک کنید،اما می توانید تصور کنید که اگر میل و اشتیاق شما در مورد آرزوهایتان مانند آنها بود چه اتفاقی می افتاد؟

ناپلئون هیل می گوید :
"انسان چه سرنوشت متفاوتی می تواند داشته باشد اگر هدف بزرگی را انتخاب کند و آنقدر بر سر آن بایستد تا تمام فکر و ذهن او را مشغول کند"

الان زمان عمل است:

فروشندگان حرفه ای می دانند که برای رسیدن به یک فروش موفق ، بایستی احساسات مشتری را برانگیخته کنند. می دانید چرا برای یک فروشنده مهم است که شما با اتومبیل مورد نظر مسافتی را به طور آزمایشی رانندگی کنید؟آنها می دانند که تجربه ی این کار می تواند احساساتی را برانگیخته کند که منجر به میل و آرزو می شوند.بنابراین از همین روش برای برانگیخته کردن احساسات خود استفاده کنید.اهدافتان را تجربه کرده و لمس کنید.

خانه ی جدیدی می خواهید؟همین امروز یک کتاب یا مجله در خصوص معماری و دکوراسیون داخلی بخرید.آخر هفته ها را به سرزدن به آژانس های املاک و بازدید از خانه های برای فروش بگذرانید.(ذهن خود را مملو از آرزو کنید،تجربه ی عاشقانه را به یاد می آورید؟)

هر اندازه که سوخت آتش آرزویتان را بیشتر کنید ، شما بیشتر شیفته ی آن شده و در مسیر مستقیم رسیدن به آن قرار می گیرید."

خوب دوستان راز دوم هم تمام شد.نکته ای که در این مطلب برای خودم جالب بود یاد آوری حس رمانتیک و عاشقانه است؟ ما برای آنکه به اهدافمان برسم باید آن حس را دوباره و برای رویاهایمان زنده کنیم
شاد باشید و موفق



+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:44  توسط محمد جواد محبی  | 

ادامه راز اول

سلام دوستان قدرتمندم

با هم ترجمه ی کتابچه 13 راز موفقیت را ادامه می دهیم:

بله اگر هنگام فکر کردن به رویای خود نفس در سینه تان حبس شد و جنبش کیف آوری زیر پوست حس کردید ،
رویای شما به اندازه ی کافی بزرگ است.
این نشانه های فیزیکی حاصل تغییرات بیوشیمیایی است که در اثر افکار شما حاصل شده است.
و حالا زمان عمل است:
زمانی را کنار بگذارید و در جای خلوتی که چیزی حواس شما را به هم نریزد ، قلم و کاغذی بردارید و به سوالات  زیر
 که من آنها را محرک رویا نامیده ام پاسخ دهید.
هیچ عجله ای در کار نیست روی هر سوال تمرکز کنید و به آنها پاسخ دهید.
از اینکه پاسخ شما غیر واقعی ، دور از ذهن یا خطر ناک است نترسید و آنها را سانسور نکنید
شما می توانید بعدا آنها را ویرایش کرده و اولویت بندی کنید.
محرک های رویا
آیا شما از وضعیت ظاهری خود راضی هستید؟
آخرین زمانی که ورزش کردید کی بود؟چه تمریناتی را انجام دادید؟
هنگامی که با دوستان یا خانواده هستید از چه فعالیتهایی لذت می برید؟
زمان تنهایی خود را چگونه سپری می کنید؟
آخرین کتابی که خوانده اید چی بوده؟
چهار شنبه شب های خود را چگونه می گذرانید؟
چه سرگرمی هایی دارین؟آخرین باری که توی یکی از آنها شرکت کردین کی بوده؟
پنج نفر دوست صمیمی شما چه کسانی هستند؟
آخرین باری که زمانی را با آنها گذرانده اید کی بوده؟با هم چه کارهایی کردید؟
کجا دوست داری بری که تا حالا نرفتی؟
چه چیزی را می خوای ببینی که تا حالا ندیدی؟
دوست داری چه چیزی را تجربه کنی که تا حالا نکردی؟
دوست داری برای چه کاری تلاش کنی که تا حالا نکردی؟
چه زمانی را روزانه با افراد سازمانی که در آن کار می کنی ، می گذرانی؟
چه چیزی برای شما از اهمیت بیشتری برخوردار است؟افراد؟نتایج یا قابلیت تولید؟
آیا از شغلتان لذت می برید؟
آیا به طور منظم مر خصی می گیرید؟
آخرین بار کی به مسافرت رفتید؟کجا رفتید؟
چطور می توانید مهارتهای ارتباطی خودتان را افزایش بدهید؟
چه زمانی را روزانه با خانواده خود می گذرانید؟
آیا شما واقعا" باور دارید که کیفیت زمان مهم تر از کمیت آن است؟
چطور می توانید زندگی خودتان را بهتر سازماندهی کنید؟
آخرین باری که یک دوست جدید پیدا کردید کی بود؟
کجا او را ملاقات کردی؟
اسم جدید ترین رستورانی که در آن غذا خورده ای چیه؟
آیا تا حالا به خارج از کشور مسافرت کردی؟
ماه عسل را به کجا رفتید؟
اگر می توانستی هر شغلی در دنیا داشته باشی ، چی بود؟چرا این شغل را انتخاب می کردی؟
آخرین بار که در یک کنسرت موسیقی یا یک فستیوال ورزشی شرکت کردی کی بود؟
در ده سال گذشته ، معمولا" چند وقت به چند وقت شغل عوض کرده ای؟
چقدر پول را در حیاب بانکی یا سرمایه گذاری ها پس انداز کرده ای؟
وزن شما چند کیلو گرم است؟
آخرین چیزی که یاد گرفتی چی بود؟
آخرین باری که بازی کردی کی بود؟
مشترک چه روزنامه یا مجله اقتصادی هستی؟
آیا مشترک سایر روزنامه ها یا مجلات هستید؟مرتب آنها را می خوانید؟
آیا عضو سازمان یا باشگاه خاصی هستید؟چرا به آنها ملحق شدید؟

خوب دوستان عزیز راز اول تمام شد.سعی کنید وقت بگذارید و روی تک تک سوالات فکر کنید.من که خیلی چیز ها راجع به خودم،
علاقه مندی هایم و کشف شخصیت درونی ام یاد گرفتم.لیست جان گودارد را که فراموش نکرده اید.آدرس سایت او
 www.johngoddard.info است.بازدید از سایت جان خالی از لطف نیست و شما می توانید لیست معروف او را که در 15 سالگی
 تنظیم کرده ببینید.
 به امید خدا فردا راز دوم را با شما در میان خواهم گذاشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 7:29  توسط محمد جواد محبی  | 

سیزده راز موفقیت انسانهای بزرگ

سلام دوستان
میلیونرهای خود ساخته ی ایرانی

از امروز برنامه خودم را شروع می کنم ، برای آغاز قصد دارم تا یک جزوه ی آموزشی خوب را در خصوص هدف گذاری و کسب موفقیت شخصی برای شما بگذارم ،
شاید که با سهیم کردن شما ، علاوه بر رشد دیگران خودم هم در این راه موفقیت بیشتری کسب کنم.
عنوان کتابچه ی مورد نظر 13 راز برای دستیابی به اهداف است که توسط افراد موفق جهانی تجربه شده و می تواند شما را برای رسیدن به هر گونه هدفی یاری کند.
این مطالب از وب سایت www.Goals-2-Go.com اقتباس گردیده و به قلم ویک جانسون است.
چرا من تصمیم گرفتم تا این سیزده راز را انتشار دهم؟
همانطور که می دانید امروزه سرتاسر آمریکا و دنیا را برنامه های متنوع هدف گذاری و کسب موفقیت های شخصی فرا گرفته است.اما دلیل اصلی من برای انتشار این کتابچه
پاسخ به یکی از متداولترین مسائل فرا روی شرکت کنندگان در این سمینارها و برنامه هاست:
چندین سال است که اهدافم را تنظیم می کنم ، تنها برای آنکه ببینم آنها ناتمام مانده اند.........
این شروع نامه ای است که مدتی پیش از جان وست از بورلی هیلز به دستم رسید:
"چندین سال است که اهدافم را تنظیم می کنم ، تنها برای آنکه ببینم آنها ناتمام مانده اند و هر سال آنها را به سال بعد منتقل کنم.
بعضی اوقات به یکی یا دوتا از اهدافم می رسم اما امیدی برای کامل کردن آنها ندارم و اینطور به نظر می رسد که سال آینده نیز تفاوتی با امسال
نخواهد کرد....."
این قسمت اول نامه جان بود و ادامه ی نامه در انتهای کتابچه می آید.
من این گونه سوالات و ناکامیها را از هزاران نفر شنیده ام و خودم هم با آن غریبه نیستم..اما برای شما مژده ای دارم ، کمربندهایتان را
 محکم ببندید تا با هم سیزده راز موفقیت انسانهای بزرگ دنیا را بررسی کنیم:
 راز اول
 انسانهای عامل ، رویا پرداز های بزرگی هستند.
 
 رویاهای بزرگ بپرورانید تنها رویاهای بزرگ هستند که می توانند روح انسان را به حرکت در آورند.
 به تعویق انداختن کار ها و مسامحه کاری یکی از بزرگترین معضلاتی است که من از افراد مختلف شنیده ام و یکی از دو دلیل مهم
 مسامحه کاری ، داشتن رویاهای کو چک است.(دلیل بعدی نظام باورهاست که آن را بعدا" بررسی می کنیم)
 عقب انداختن کاری که برای ما جاذبه ی کافی ندارد خیلی ساده است حتی اگر بخواهیم که به آن برسیم.
 
 زندگی با رویاهای بزرگ خیلی ساده تر از آن چیزی است که شما فکر می کنید.این تنها یک تصمیم است . اینجا سرگذشت یکی از انسانهای موفق 
  دنیا را مرور می کنیم:
  زمانی که جان گودارد تنها 15 ساله بود به او الهام شد که اهداف زندگی اش را بنویسد و او لیستی را شامل 127 هدف خود را نوشت ، او این
  لیست را لیست زندگی نامید.او اکثر رویاپردازی های خود را از یک دایره المعارف استخراج کرد(جان هرگز تلویزیون ندیده بود و برای سرگرمی دایره المعارف می خواند)
  وقتی من امسال جان را ملاقات کردم ،این جوان هفتاد ساله را،او گفت که به111 مورد از اهداف اولیه اش به علاوه 500 هدف دیگر
  که در طول زندگی تنظیم کرده بود رسیده است.
  با هم برخی از اهدافی را که به آنها رسیده بود مرور می کنیم:
  او خیلی از قلل مرتفع جهان را مانند کیلیمانجارو ، فیجی ، آرارات و راینیر فتح کرده بود.
  او تمام مسیر سفر ماکوپولو را از ایتالیا تا خاور میانه و چین پیموده بود.
  او دارای رکورد 5 دقیقه در دو یک مایل،15 فوت در پرش طول و 5 فوت در پرش ارتفاع است.
  او اولین کسی در دنیا بود که مسیر نیل ، طولانی ترین رود جهان ، به مسافت 4200 مایل را درنوردیده بود و این هدف بزرگترین هدف او در سن 15 سالگی بود.
  او همچنین رود خانه های کنگو و آمازون را نیز پیموده است.
   جان به 122 کشور دنیا سفر کرده و با 260 قبیله ی مختلف زندگی کرده است.
   او با چهل نوع هواپیمای متفاوت پرواز کرده و از این حیث دارای رکورد شخصی است.
   او همچنین به زبانهای اسپانیایی ، فرانسه و عربی مسلط است.
   دو هدف نهایی او در لیست اولیه اش ازدواج و داشتن فرزند (او دارای  شش فرزند است) و زندگی در قرن بیست و یکم است که
   به آنها هم رسیده است.
   جان به راستی که انسان بسیار هوشمندی است و از این سخن او اینطور بر می آید:
   "اگر شما واقعا" بدانید که از زندگی چه چیزی می خواهید ، شگفت انگیز است که چطور فرصت ها در سر راه شما قرار می گیرند تا به هدف خود برسید"
  
   راز موفقیت جان چیست؟
   اولین راز موفقیت او نوشتن اهدافش است.شرط می بندم که شما بارها و بارها آن را شنیده اید.همانطور که من هم آن را بار ها
   شنیده بودم و بیست سال از آن غفلت کردم.نوشتن اهداف بسیار قدرتمند است و به گفته ی برایان تریسی شانس شما را برای رسیدن به هدف 1000 درصد افزایش می دعد.
   دومین راز جان داشتن رویاهای بزرگ است.در رویاهای کوچک هیچ انرژی وجود ندارد و در مواجهه با موانع مسیر به راحتی کنار گذاشته می شوند.
   پایداری برای رسیدن به اهداف زمانی که رویاها کوچک اند بسیار سخت است.
   حالا سوال این است که بزرگی رویا بایستی چقدر باشد ؟ رمز آن در میان سینه ی شما نهفته است ، اگر زمانی که به رویای خود فکر می کنید نفس در سینه تان حبس نمی شود ، رویای شما به اندازه ی کافی بزرگ نیست.
 
 
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 22:50  توسط محمد جواد محبی  |